۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

پیش بینی انقلاب در افغانستان


در آمدی بر انقلاب نوین در افغانستان
انقلاب از واژه های اساسی است که ادبیات علوم انسانی جایگاه ویژه دارد و درک این مطلب که حوزه مصداق آن در علوم انسانی تا چه اندازه است. ما را به درک موضوع انقلاب کمک شایانی خواهد کرد، که در غیر آن ما به خطا خواهیم رفت. انقلاب از ریشه قلب به معنی دگرگون و معکوس شدن است گرفته شده است. اما نکنته قابل توجه این است ما تعین نمی توانیم که انقلاب را کدام حوزه از علوم انسانی- اجتماعی به برسی گرفته می تواند؛ بلکه این امر به هر حوزه از علوم انسانی ارتباط تنگاتنگ دارد به گونه نمومه اگر مراحل تشکیل و شکل گیری انقلاب را در نظر بگیریم در واقع به تاریخ ما وارد شده ایم. اما اگر بخواهیم نقش توده های اجتماعی را در روند انقلابات به برسی بگیریم ما به نحوی به مطالعات جامعه شناسی سروکار داریم و یا اگر بعد نوع رفتار انقلابیون را و توده مردم را به مطالعه گیریم آن گاه به علم روانشناسی و روانشناسی اجتاعی وارد گشته ایم . اگر بخواهیم محرک یک انقلاب را به برسی بگیریم در خواهیم یافت که آثار ادبی از آن عده نویسندگانی که انقلابی می اندیشد یکی از عوامل است مانند نامه های ازمردم انگلیس از ولتر ویا نامه های ایرانی از مونتسکیو را نام برد . عامل دیگر نگرشی ایدیولوژیانه به انقلاب است که هر دیدگاه به انقلاب تعریف ارایه کرده اند. اما به نظر آنچه مهم است این است چه چیز می تواند به یک انقلاب غایت و هدف بخشد و این سوال را فلسفه جواب می دهد که انقلاب چه غایت در نظر بگیرد.
عوامل که باعث یک دگرگونی مسالمت آمیز در افغانستان خواهد شد را در ادامه آن به بحث خواهیم گرفت. دوستان دریافتیم که در هر کشور برای دگرگونی در آن کشور به انقلاب نیاز است اما ما انقلاب را به معنی معمول آن که عبارت از خشونت و قتل و آدم کشی نمی دانیم این امر خلاف مبارزات انسانی است. چون تو ایی انسان عاشق چطور حق می دهی که انسان دگر را از میان برداری و حیات حق ملکوتی او را از او سلب می کنی{معذرت که شاعرانه شدم اما حقایق را باید گفت}. اگر عوامل یک دگر گونی فاحش در جوامع را به برسی بگیریم یکی از آن عوامل عامل روانشناسانه است که مبنای اجتماعی دارد در جوامع که نهایت ذلت و بدبختی به کام چشیده شده با شد و ملت یک نوع  احساس کمبودی نماید به وجود می آید که امروز در افغانستان ما  این احساس به چشم سر مشاهده می نمایم افکار عمومی طوری است که می گویند ما در تاریخ 3 صد ساله اخیر خود در افغانستان هیچ دست آوردی مهم که به بشریت خدمت محسوب شود نداریم و این احساس حقارت در این مردم روزی طغیان خواهد و تمام سد ها را خواهد شکست و چنان سیر صعودی ترقی را به پیش خواهد برد که در مدت کم از جمله قدرت های مطرح جهان گردد. نظریه محرومیت در علت انقلابات را تدا اسکاچپول در کتاب دولتها و انقلابات اجتماعی  چنین می نویسد،" اکثر انقلابهای نوین اجتماعی در کشور های به وقوع پیوسته که ار نظر موقیعت بین المللی ، در محرومیت به سر برند."1 مگر ما محروم نیستیم ما مانند خانواده هستیم که کاکاو مامای ما آمده و ما را زندگی کردن می آموزد آیا به این فکر نمی افتیم که از این حقارت بدر آیم. تد گار دانشمند دگر روانشناسی اجتماعی در کتاب دلیل شورش های انسانها نوشته که انقلاب در اثر محرمیت نسبی به وجود می آید، محرومیت نسبی فاصله میان انتظارات جوامع بشری با امکانات موجود است.2
دوستان مهربان نقش یک ایدیولوژی را پس هیچ تغیرات اساسی نمی توان نا دیده گرفت مانند نظریات مارکس ولنین در انقلاب روسیه و دیدگاهای ولتر و روسو و مونتسکیو در انقلاب کبیر فرانسه به عنوان ایدیو لوژی امر مسلم است. در افغانستان یک دیدگاه که مبنای انسان دوستی داشته باشد و عشق انسانی اصالت آن باشد در حال شکل گرفتن است چون میدانید که در طول جنگ های 30ساله هیچ خانواده بدون یک الی سه قربانی نیست همه این ها یک نوع احساس نفرت نسبت به جنگ را در مردم ایجاد کرده که گاهی از نام همان کشتن موی بدن شان سیخ میشود. قانون کلی هستی است زمانی که ما از سیاهی بد مان بیاید روشنایی را حمایت می کنیم و دوست می داریم و همین طور مردم این کشور صلح و عشق انسانی را حمایت خواهد کرد چون معنی زندگی را نسبت به همه مردم جهان مردم افغانستان می داند. این اصل کلی این ایدیولوژی خواهد بود عشق انسانی و صلح جهانی.
عوامل تسریع کنند یک تغیرات جدی و سرنوشت ساز همراهی ادبیات و هنر است که ما نمی توانیم آن را نفی کنیم در هر انقلاب و دگر گونی این دست توانا وجود داشته، اشعار هاینه (هانریشن هاینه)در تغیرات آلمان چون نور در بلور های اندیشه مردم نفوذ کرد که  ما یک نوع نهضت شعری و داستانی را در قسمت نابه سامانی ها در افغانستان داریم که عنوان های درشت چون انسان در پایان است و انسانیت مرده است را داراست.
نقش کشاورزان را در هیچ دگرگونی اجتماعی سیاسی نمی توان نادیده گرفت . برنگتون مور در برسی از انقلابات روسیه (1917م)، فرانسه(1789م) و انگلستان(1686م) به چنین نتیجه ای دست یافته که فاعل انقلاب کشاورزان بوده اند آن ها بودند که از وضیعت نا جور نقد نموده و در پی نابودی آن بر آمدند.
پی نوشت ها:
1-تدا اسکاچپول، دولتها و انقلابات اجتماعی،صص41.
2-دکتر عباس منوچهری، نظریه های انقلاب،سازمان مطالعات دانشگاهها(سمت)، صص100-103 ،1384.
                             

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

در آمدی بر حقوق تطبیقی

این رشته جدید حقوق گر چند پیشینه تاریخی درازی ندارد، با آن از پیدایش آن دو قرنی می گزرد که به صورت علمی وارد عمل شده است. شاید این رشته به صورت غیر علمی در درازنای تاریخ زمانی که فنیقی ها و بابلی ها دست به تدوین قوانین زدند و بعد یونان از آن قوانین با مقتضیات زمانی خودشان استفاده کردند در نطفه ایجاد شده باشد.
عده از دانشمندان به این عقیده اند که حقوق تطبیقی را نمی توان علم نام نهاد چون که این یک روش مطالعه است برای درک بهتر از علم حقوق اما ما ادعا داریم که این رشته علم است تا روش چون علوم طبیعی هم یک روش برای درک حقایق و شناخت از طبیعت است ما آن را به جرات علم نامیده ایم؛ چرا ما این رشته را که از همه در زندگی همه ما نقش اساسی دارد علم ننامیم و این خصوصیت آن انکار کنیم. دومین ویژگی آن جهانی بودن آن است که در آن با مطالعه تطبیقی می توانیم به  یک جهان بینی حقوقی برسیم. این جهان بینی می تواند ما را از خود باوری های بیجا در عرصه حقوقی در امان نگهدارد و ما نند یک رود خانه سیستم حقوقی خروشان را داشته باشیم که هیچگاه متعفن نشود. سومین استدلال که ما به علم بودن آن می کنیم نظامند بودن آن است که تمام علوم اجتماعی در مطالعات خود از یک نظام مطالعوی بر خوردار است به گونه مثال جامعه شناسی برای مطالعه خود از نظام مثبته بودن است بر خوردار است و روش تحقیق آن شامل میدانی ، بالینی، آماری و کتاب خانه ی است. شاید این دلایل به ثابت کردن ادعایم کافی باشد.
از سوی دگر کاربردی خیلی عظیم در زندگی بشری دارد که از جمله ان می توان به کمک در عرصه قانون گزاری درست و سالم، مهیا ساختن معلومات و داده های بی طرفانه به فلسفه حقوق را نام برد که در غیر آن جواب دادن فلسفه حقوق به چیستی؟ و چرایی؟ و هدف نهایی حقوق به بی راهه کشیده خواهد می  شد. کاربرد مهم و اساسی آن دریافت اصول کلی حقوق و وحدت حقوقی است که بشر از دیر باز آروزی هم شکل شدن را دارد و این امر آرزوی نهای تمام ادیان و مکاتب فکری بوده است که این امر با رسیدن به هدف ما را به جهانی شدن کمک می کند.ُ

دانشگاه یا قتل گاه نبوغ(آسیب شناسی دانشگاه ها)

اگر بخواهیم آسیب شناسی دانشگاها رابه بررسی بگیریم دو نكته مطمع نظر است.اول با روش علمی به بحث بپردازیم ودوم این كار بدون استفاده از علوم معاوینه مثل جامعه شناسی وروانشناسی ناممكن مینماید .ازسوی دگر آسیب شناسی برای بهتر شدن سیستم آموزش و دانش پژوهی به برسی ها ی از اثرا ت یك روش پرداخته وكمك بزرگ را در عرصه علم می كند. ماتا زمانیكه از اثرات یك روش با خبر نباشیم نمی توانیم برای ادامه آن روش تصمیم بگیریم . كارگزاران و تصمیم گیرنده گان  وزارت تحصیلات عالی می تواند با استفاده از روش ها و آسیب شناسی آن به روش های عالی ومدرن دست بزند كه كارای بیشتر را به دست دهد.این آسیب شناسی در حوزه های. برنامه واستراتژی های دانشگاها وشیوه های درسی آن به بحث خواهد پرداخت . استراتژی های كه امروز در افغانستان به كار گرفته شده زیاد كارا و به اساس روانشناسی تربیتی نیست چون اولا ظرفیت سازی در عرصه استادان نشده آنان زمانی به  یك صنف وارد می شود نه كدام برنامه وانگیزه برای تدریس دارند
ونه از حالت روانی مناسب برخوردارند؛مربی ها به جای كه به دانش آموزان دانش را ارایه دهند به نمایش آن می پردازد. از سوی دگر تمام دانش آموزان كه به یك رشته در كانكور كامیاب می شوند به آن علاقه مند نیستند.این مشكل در اقتصاد و زیربنا های كشور ضرر جدی وارد می كند وهم سرنوشت دانش آموز را به یك برهه از چالش می كشاند.برای این كه ما بتوانیم از چالش ها و مشكلات بدر آیم باید دانش آموزان در رشته های مورد علاقه خود به تحصیل بپردازد.این كانكور دارای مشكلات است كه هریك را بر می شمریم از آن جمله اینكه دانش آموز تحت تاثیر جو فكری وباورها جامعه قرار می گیرد مانند اینكه تقریبا 97% از دانش آموزان در انتخاب های كلیدی خویش طب وانجینری را انتخاب می كند كه تحمیل افكارعمومی است
انتخاب مورد علاقه خودش نیست.باید چاره ی كرد؟دوم دانش كمی درباره رشته موردعلاقه اش دارد اگر مانند كشور های همسایه و كشورهای  پیش رفته شود كه در صنف نهم رشته بندی می شود دانش اموز بیشتر می تواند به اهداف اش نایل آید  سوم نظام تقلیدی كه امروز وجود دارد همه را به خفقان كشانده هر جامعه باید مطابق به وضیعت اجتماعی وروانی خود برنامه های آموزشی بسازد چون كشورما از برهه های كه آن كشورها گذشته هنوزنگذشته است. به گونه مثال ما در دانشگاه ها به این مشكل مواجه هستیم كه به دانش آموزان برنامه های تحقیقی داده می شودغافل از اینكه باید اول روش های تحقیق به آنان تدریس شود هم دانش آموز دچار سردر گمی است وهم استاد به هدف اش نایل نمی شود؛درنتیجه خیلی سرقات ادبی وعلمی نا آگاهانه صورت می گیرد ،هم ازسوی دگر در ذهن دانش آموزان این تصور غلت پیدامی شود كه تحقیق یك چیز بی مفهوم خسته كن است این خودش قتل هزاران نخبه واندیشه خواهدبود.ما تاحالا در هیچ یك از دانشگاه های كشور شاهد مضون به نام روش های تحقیق در آغازین از روز های كار های تحقیقی نبوده ایم . مس‍أله دگر امتحانیسم شده دانشگاه هاست كه همه استعداد ها رانا بود می كند.نباید همه معیار در سیستم آموزشی فقط وفقط امتحان باشد این خودش آسیب های مانند وابسته شدن به امتحان ودوری از كارمیدانی خواهد بود . اگرما دردانشگاه هاكارشناس ها بوجود نیاوریم پس ماآن نیاز اساسی را ازكجا تامین كنیم . سردمداران تحصیلات كشور باید این معضله را حل كند ورنه فاجعه وابسته گی علمی وفرهنگی در این مرزبوم ریشه خواهد دواند. ازهمه اساسی تر اینكه در شیوه تدریس استادگرای مشكلا ت زیاد را ایجادكرده همه دانش آموزان باید یاداشت برداری كند مانند ماشین ضبط كه همه را بیدون شریك شدن در آموزش بنویسند نه حق اظهار نظر دارد ونه علاقه تحلیل مسایل .  البته این مشكل ناشی از عدم آگاهی از روانشناسی تربیتی وآموزش وجامعه شناسی تربیتی است .استاد در برنامه درسی اش مؤفق
البته ازین نباید انكار كرد كه دانش جویان نیز دارای مسؤلیت اند  اماآنان به آن توجه نمی كند ما نند بی توجهی به درس و عدم داشتن علاقه كه همه آنان متغیر های مؤثر در پروسه در سی است . به جا می دانم كه یك مساُله اخلاقی نیز در رابطه به استادان را بیان كنم وآن كه ماباید به دانش آموزان انگیزه های بزرگ تولید ؛ تا كه باشد ماشاهد كشور كه مهد علم ودانش با شیم. این را اول باور كنیم كه ما تغیر ایجاد كرده می توانیم تا بعدا ما شاهد آن در صحنه عمل باشیم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

تدوین و نگارش اعلامیه جهانی حقوق بشر



انسان از روز قدم گزاری به عرصه هستی مانند یک موجود برتر  قد علم کرده و با درک و نبوغ که داشته همیشه در تغیر محیط خویش به نفع خویش سعی نموده است. انسان هردم در حال گسترش قلمرو نفوذ خود در این دایره هستی بوده و این امر دوام نمــــوده تا آن که دست به قلمرو حقوق همنوعان زده و آنان را بــــرده و غلام خویش ساخته و با سلب آزادی های طبیعی او او را در جهت برآوری نیاز هـــــای غــــیر عقلانی خویش سمت و سو داده و همین امــر باعث شده که انسان بــــا انسان به نبـــــرد بپردازد. و این جا هست که زمینه های نابودی ایـــــن موجود نا محدود فراهم می شود و در آن بالا که خداوند مهربان او را به زمین فرستاده بود برای هدایت او ازهمان آوان زندگی برای او پیامبران و پیام رسانان را جهت رهنمای و هدایت این انسان فرستاد.
حقوق بشر که چنین می نماید تا دگر آن برده های تاریخ را که در میان کولوزیوم روم زجه می کشد و ناله سر می دهد و دیواره های آن صدای عجین با این کلمه را کــــــه بس است و دگر بس است را مــــــی شنود مرحم گزارد. به آن صــدا های خاموش ناشدنی دخمه های مصر پایان بخشد که ما برده گان چرا برده ایم و چرا برده شدیم پایان بخشد. ویا به روایت دگر ترا برده مظلوم نامیدم و ترا انسان محکـــوم نامیدم وترا در تاریخ محروم نامیدم1
جواب به این سولات که ما در هزاره سوم قــــــدم می گذاریم زمــــان مشخص خواهد کرد که انسان به آن نبوغ انسانی لازم بـــــرای درک موقیعت خویش رسیده است یا نه ؟ 
نقش اندیشمندان در تدوین اعلامیه: انسان موجودی عجیب ایست که با و جود مظالم که از سوی آن در تاریخ بر همنوع خویش انجام داده باز هم وجــــدان های بیدار بوده که شعـــــار آزادی و بــــرابری سر داده سرحد نشناخته؛ بدون شک پیش طلایه های آن پیامبران الهی است که ازسوی آن ذات مهربان ومواظب بشریت برای اعلان آن موارد به دنیا مامور شده بودند.  با یک برسی تطبیقی کوتاه در ادیان کــــــه در روی زمین اند به این دو اصل بدیهی می رسیم که در دنیا ارزش اول خداوند بخشنده است و ارزش دوم انسان است که دارای آزادی هـــا و اختیارات ایست که هیچ موجود حق باز گیری آن را ندارد .  
از آن پس اندیشمندان و فلیسوفان به این امر پرداختند که ما به عنــــوان نمونه به تعداد از آن ها و اصل کلیشه ی آنها به صورت کوتاه خواهـــیم پرداخت. ولتر و یا ماری آرویه اندیشمند ایست که از همه به آزادی بشر در نوشتار خویش تاکید داشته و او بود کــــه با نوشتن هجو نامه های از دولت آن زمان فرانسه انتقـــاد می کرد که چـــــرا آزادی های مــــردم و بشر را محدود می کند و او بود که در نامه های که به دوستان اش می نوشت این جمله کلیشه یی را حتمی می نو شت و آن عبارت از« ایــــن رسوایی را تمام کنید.» مـــی باشد. شاید او را در دوران روشنگری تنها فردی به نام پیش طلایه آزادی بیان دانست. در یـــکی از نــــــــامه های خویش که به ژان ژاک روسو می نویسد چنین می نگارد که هر چند من با نظر تو مخالف ام اما برای آزادی بیان حاظرم جان خودرا فدا کنم.2 روسو که در کتاب قرار داد اجتماعی تشکیل دولت را منوط بــــه توافق طرفین می دانست که برای نظــــم اجتماعی از آزادی ها و حقوق طبیعی خویش می گزرد و دولت باید آزادی های ملت خویش را تا سر حد عدم تجاوز به دگران تامین کند.  کسانی دگر مانند هوگو را نیز به نحوی در این امر موثر بودند.
کمیسون تدوین حقوق بشر( حقوق بشر):  
بعد از تاسیس سازمان ملل متحد در سال 1946 بر خلاف جامعه ملل به موضوع حقــوق بشر از همه بیشتر پرداخته شد؛ که ما نمـــونه آن را در فصل دهم، ماده 68 منشور سازمان ملل شاهدیم که شورای اقــــصادی و اجتماعی را موظف به ایجاد کمیسون حقوق بــــشر می نماید3.  کمیسون حقوق بشر در همین سال با 9 عضو ایجاد می گردد که این کمیسون یک کمیته را به نام تدوین اعلامیه حقوق بشر ایجاد نمود کــــــــه در آن 14 عــــضو به عنوان تهیه کننده گان پیش نویس آن دست به کـــــــار شدند. درمیان تهیه کننده گان آن خانم ریس جمهور فرانکلن روزولت به نـــام انا النور روزولـــــت به عنوان اولین  ریس کمیسون حقوق بشر سازمان ملل متحد انتخــاب شد. خانم روزولت که اولین بانو کاخ سفید نیز هست  در دوران ریاست جمهوری شوهـــر در رابطه با تدوین اعلامیه استقلال امریکا نیز به نحوی با فرانکلن همکــــاری می کـــــــرد؛ گر چند که او دارای تحصیلات دانشگـــاهی نبود اما باز هم با سعی و تلاش که رمز هر موفقیت است موفق به این کارشد. در میــــــان کسانیکه در نوشتـــن این اعلامیه نقش مهم داشتند استاد دانشــــــــگاه کلمبیا نیز دیده می شود، او کسی نبود جز دکتر پ.س.چانگ  است. او که لسانس و دکـــــــترای خویش از همین دانشگاه گرفته است.او معتقد بود که باید د راعلامــــیه اصول فلسفی نیز درج شود. او معاون کمیسون نیز بود.                 شخصیت مهم دگر در این امر رنه کاسن فرانسوی بود که بعــــــد به اثر تلاشش برای همه ملت ها در سال 1962برنده جایزه نوبل صلح گردید. او که ریس دانشکده حقوق پاریس بود در نوشتن پیش نویس سهم بــــــه سزای داشت. سرهنگ روی هاجسون در اغاز ارتشی بود بنا بر این که با ملت ها مظلوم همکاری نظامی داشت مورد توجه سازمان قرار گرفت و در کمیسون نیز سهم به سزای دارد او اهل استرلیا بود. جان هـــامفری کانادای مسول جمع آوری اسناد ومدارک در کمیته نگارش بود و  همان جمع آوری اسناد بود که امروز ما شاهد این حقوق بشر در جهان هستیم.
هانسا مهتا هندی که عضو کنگره هندنیز بود از جمله اعضای این جمع بود او بنا بر این که صدای خیلی ضعیف داشت کمتر موثر در امــــور نگارش واقع شد. نکته دگر جالب می نماید موجودیت استادف.دوهوس بلژیکی از طیف ایدیولوژی سوسیالیسم کــــــمونست است که در مورد مالکیت خصــــــوصی موارد را نقد می کرد چون مالکیت خصوصی از جمله موارد مورد نفرت کمونست ها بود. لبنانی که بعد ها ریس مجمع عمومی نیز گردید و دومین ریس حقوق بشر هم می با شد آقای چــــالز مالک بود و که در عین اینکه ریس کمیته اقصـــــــــادی اجتمـــاعی بود در قسمت تهیه گزارش در مورد حقوق بشر نقش تعین کنند ه داشت. نام الفردو آلفادو نیز در جمله نوسندگان اولیه حقوق بشر درج است.4
آنان تا تابستان سال 1948سه بار تدویر جلسه دادند و روی مو ضوعات مهم بحث کردند کـــــه در سومین نشست شان پیش نویس را که کمـــــیته تدوین پیش نویس تهیه کــــــرده بودن تصویب نمودند و آماده شد تا کمیته سوم جهت برسی ارجاع گردید. کمیته بعد از برسی تایــــــید نموده و این پیش نویس آماده شد تا به مجمع عمومی سازمان ملل ارایه گــــردد. البته در این پیش نویس ازاعلامیه های حقوق بشرو شهروند فرانسه و اعلان استقلال امریکا نیز در موارد شباهت ها دیده می شد.5

ساعات پایانی شب 6دهم دسامبر بود . پاریس شهر که مــــــــهد آزادی پروران بوده میزبان جلسه مجع عمومی سازمان ملل بود . نمایند گــان 56 کشور عضو سازمان ملل به شمول افغانستان در کاخ( شلو) فرانسه جمع شده بودند تا سند مهم را به تصویب برساند. مجـــلس آغــــاز شد و خانم انا النور روزولت در جایگــــــــاه تشریف بردند و با سخنرانی پیش نویس را به مجمع عمـــومی ارایه داد. رای گیــــری شروع و همه رای مثبت دادند و به جز شش تن رای ممتنع دادند که دو کشــــــــــــــور آن عـــربستان و افریقای جنوبی بود که افــــــریقای جنوبی تا دهه قبــــل از آپارتاید یا تبعیض نژادی داد مـــــی زد وتوسط مبارز مشهور آن نیلسون ماندیلا ازبین رفت. باقی آن از اعضای اتحاد جماهیر شوری بودند . این اعلامیه داری 30 ماده بوده که کشور های عضو ملــــــزم به رعایت آن می باشد. این سند به نام قطع نامه دوصد و هفدهم A در اسناد آن ثبــــت است.7
از آن روز به بعد در اکثر کشورهــــــای جهان دفاتر نمایندگی آن ایجاد گردید. ودرسطح  قاره ها و منطقه هـــای مختلف جهان این اعلامیه به شکل منطقه ی نیز تصویب گردید که ما گذرا از آن نام می بریم. مانند حقوق بشر ومردم در اتحادیه افریقا، اعلامیه اسلامی حقــــــــوق بشر، اعلامیه امریکای حقوق بشر و تصویب اتحادیه اروپا حقوق بشر.
در ادامه آن میثاق های حقوق حقوق مدنی وسیاسی و حقوق اجتماعی واقتصادی  به تصویب رسید که در واقع حقوق انسانی قبلی را تکمیل کرد.
از جمله انتقاد های که بعضی از منتقدین حقـــوق بشر به خصــــــوص اسلامیون ارایه کردند این بود که این اعلامیه فاقد ارزش جهانـــی است چون در آن زمان 56 کشور آن را به تصویب رساند در حالیکه امروز نزدیک 200کشور عضو دارد که نشان گر اینست که اکثر کـشور ها در تصویب آن سهیم نه بوده و ارزش های بعضی کـــــشور ها در آن درج نشده است.


 

1:محی الدین فرهمند، طلوع احساس(مجموعه شعری)،نشرشمشاد،ص 74.
2: ویل دورانت، تاریخ فلسفه، ترجمه؛ عباس زریاب، فصل ولتر.                             
  3: دکتر سیدمحمد هاشمی، حقوق بشر وآزادی های اساسی، نشر میزان، ص151.    
 4: گلن جانسون،اعلامیه جهانی حقوق بشرو تاریخچه آن،ترجمه:م.جعفرپوینده،نشرنی78.                                                                           
  5: دکتر محمد حسن یوسف پورسیفی، نگاه به اعلامیه حقوق بشر...،ویب لاگ(ساعت دلتنگی) .                          6:همان؛م.جعفرپوینده.
 7:اعلامیه جهانی حقوق بشر، نشر کمیسون مستقل حقوق بشر افغانستان.   .                                                           


۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

چرا ؟



چرا ؟
درحوادث ها هزاران خون انسان ریزد چرا
درجفای بی کسان این اشک طفلان ریزد چرا
مادران ناحق چرا گریان شوددرپیکارنفس
درهوائی نفس مکاران دوصد جان ریزدچرا
این زمان داردبه دستش تیغ نفرت اندرکمین
تابکی بادست نفرت خون انسان ریزد چرا
عشق انسانی فشان، بادست خودحق دردل نشان
 راه انسانی بخوان ، گریان انسان ریزدچرا
وصل جانان کن طلب ، آن نام جانان بنشان به لب
عشق انسان کن طلب ، این خون مایان ریزدچرا
درحوادث گریه کن ، آن عشق انسانی پیشه کن
نام نفرت ریشه کن ، آن قصرانسان ریزدچرا

۱۳۹۰ فروردین ۲۹, دوشنبه

داستان نبرد انسان

تمدن ها به پا از خون من وتوست
دیواری چین ز استخوان من وتوست
نگر اندر هرم هـــــا ازسرو سودا
ز دست و دل، زهر افغان من وتوست
به بودایی چو گــلبن گر نگری تو
بنا وز زهره فولادین من وتوست
کجا بودست مردم راحت و آرام
چو رنگش وز دماری من وتوست
عجب حالی بودست از جبر زمانه
نشد ناجی چو از حرمان من وتوست1
صدایی موسیقی چون دل بِبَر باز
بدایت را نگر نـــالان من وتوست